|
بازخوانی نامه عتابآمیز 6/1/ امام راحل به آیتالله منتظری
مردود در امتحان سخت
گروه تاریخ-امیرحسین ثابتی: امروز ششم فروردین است. روزی که امام (ره) رسما آقای منتظری را از قائم بدون تردید یکی از مهم ترین برهه های تاریخ معاصر جمهوری اسلامی را باید در فرآیند 4 ساله دوران قائم مقامی رهبری و عزل آیت ا... منتظری از این منصب توسط امام راحل، جستجو نمود. دوره ای حساس که جدای از حواشی آن، باید به تدقیق مدل رفتار و عملکرد حضرت امام (ره) در این باره پرداخت، به ویژه در زمان اوج این واقعه تاریخی که به طور خاص باید از تاریخ اعدام مهدی هاشمی (مهرماه 66) تا عزل رسمی منتظری در فروردین ماه 68 را مدنظر داشت. آنچه که معمولا در وهله نخست کمی تامل برانگیز به نظر می آید، سوال پیرامون چرایی و چگونگی انتخاب آقای منتظری به عنوان قائم مقام رهبری توسط مجلس خبرگان در سال 64 می باشد. این تصمیم چرا و با چه تحلیلی توسط مجلس خبرگان اخذ می شود؟ و از همه مهم تر نظر حضرت امام (ره) پیرامون این انتخاب چه بوده است؟! اگرچه در نامه 6 فروردین ماه 68 که امام خمینی (ره) رسما خطاب به آقای منتظری تاکید می کنند: " ولله قسم من از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودم ولی در آن وقت شما را ساده لوح می دانستم که مدیر و مدبر نبودید" آیت الله محمدی گیلانی پیرامون انتخاب آقای منتظری توسط مجلس خبرگان و مخالفت امام راحل در این باره می گوید: "روزی آقای هاشمی رفسنجانی در حضور جمعی گفت: من بعد از ظهر رفتم خدمت امام. امام فرمودند: موضوع قائم مقامی آقای منتظری را فردا مطرح نکن. گفتم چرا؟ ما در اجلاسیه قبل به آقایان گفته ایم که ایشان را به عنوان قائم مقام مطرح کنیم. امام فرمودند: نه! یکی از دوستان آمده و چنین گفته ... این اتفاق تلخ، علیرغم نظر حضرت امام و با پافشاری آقای هاشمی که برخلاف بسیاری دیگر از مسئولین وقت از نظر صریح امام در این باره اطلاع داشت، به وقوع می پیوندد، اما مسئله بدین جا ختم نمی شود و اگرچه بنیانگذار کبیر انقلاب در نامه عزل آقای منتظری صراحتا از مخالفت 4 سال قبل خود در انتخاب ایشان به عنوان قائم مقامی رهبری پرده بر می دارد لکن دقیقا 2 روز پس از آن نامه تاریخی و در 8 فروردین ماه 68، طی آخرین نامه مکتوب خویش به آقای منتظری از علت سکوت خویش پس از تصمیم مجلس خبرگان نیز چنین می فرماید:"هم شما و هم من، از ابتدا با انتخاب شما مخالف بودیم... ولی خبرگان به این نتیجه رسیده بودند و من نمی خواستم در محدوده قانونی آنها دخالت کنم" اما فارغ از سکوت 4 ساله امام خمینی از آغاز دوره قائم مقامی آقای منتظری (تیرماه 64) تا عزل وی (فروردین 68)، آنچه که جالب توجه به نظر می رسد، توجه به مقاطعی است که طی هر کدام از آنها حضرت امام همواره سعی داشته اند تا با تذکرات غیر مستقیم، حساب آقای منتظری را با اقدامات مهدی هاشمی (برادر داماد آقای منتظری) جدا نموده و همواره با تذکرات خویش، راه را جهت بازگشت و اصلاح مواضع ایشان باز بگذارند. در مشهور ترین این موارد می توان به پیام امام به نمایندگان نخستین دوره مجلس خبرگان رهبری در سال 62 اشاره داشت، که اگرچه در آن زمان هنوز تصمیم مجلس خبرگان نسبت به انتخاب آقای منتظری به عنوان جانشین عالی ترین مقام جمهوری اسلامی ایران جنبه رسمی به خود نگرفته بود، اما با توجه به شرایط آن دوره و هم چنین افکار عمومی که بیش از همه شانس آقای منتظری را در این زمینه تقویت می کرد، رهبر انقلاب اسلامی در پیامی معنا دار خطاب به مجلس خبرگان چنین می نویسند: "باید بدانید که تبهکاران و جنایت پیشگان، بیش از هرکس و امروز پس از گذشت26 سال از پیام تاریخی امام عظیم الشان، ناظران سیاسی بیش از هر زمان دیگر بر این واقعیت صحه می گذارند که مخاطب اصلی امام (ره) در آن زمان کسی جز آ یت ا... منتظری نبوده و ایشان از همان زمان خطر مهدی هاشمی و آنچه که بعدها بواسط اقدامات وی و اطرافیانش به "باند مهدی هاشمی" مشهور شد، را گوشزد نموده بودند. اما فارغ از جنایات مهدی هاشمی وعوامل وی که پرداختن بدان، خود فرصتی جداگانه می طلبد، دقت در نوع رفتار آقای منتظری پس از اعدام مهدی هاشمی و از آن مهم تر زیر ذره بین قرار دادن مدل رفتار حضرت امام با آقای منتظری از تاریخ اعدام مهدی هاشمی (مهرماه 66) الی فروردین ماه 68 که رسما آقای منتظری از منصب خویش عزل می شود، بسیار جالب توجه و خواندنی است. آقای منتظری در یکی از آخرین تلاش های خویش جهت تغییر نظر امام راحل پیرامون اجرای حکم اعدام مهدی هاشمی، در پیامی مکتوب که خطاب به امام بزگوار در تاریخ 5 مهرماه 66 نگاشته بود، 1. سید مهدی هرچه بود و شد، بالاخره بیست سال سنگ اسلام و انقلاب و امام را به سینه زد. 2. او از خیلی از کسانی که مورد عفو امام قرار گرفته اند بدتر نیست و مادر پیر او و زن و فرزندان خردسال او مورد ترحم اند و خانواده و بیت آنان مورد احترام است. 3. او نه مرتد است و نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام، اعتقاد کامل دارد، هرچند در سلیقه خطاکار باشد و هست. 4. او هنوز طرفداران زیادی از حزب الهی ها و جبهه بروها و افراد انقلابی دارد و اعدام او در روح آنان اثر بد باقی می گذارد. 5. اعدام او سبب می شود در شهرهای مختلف، افراد خوب را به اتهام ارتباط با او خراب و منزوی سازند و قطعا حضرت عالی به این امر راضی نیستید. 6. اعدام او پیروزی بزرگی برای دشمنان و سوژه طلبان می باشد. 7. و بالاخره آنچه گفته شد، نه به خاطر علاقه شخصی است – که من فعلا هیچ علاقه شخصی ندارم – بلکه فقط از نظر مصالح اسلام و آینده انقلاب است و اینکه اعدام و خونریزی بالاخره بسا کدورت و خون در پی دارد. اعدام همیشه میسر است؛ ولی کشته را نمی شود زنده کرد. مطالعه این پیام اگرچه ممکن است ابتدا کمی تعجب آور باشد، آن هم از این جهت که چطور مسایل ساده ای را که آقای منتظری در این جا مطرح نموده از چشم امام خمینی (ره) غافل مانده بوده است! اما پاسخ مرحوم سید احمد خمینی فرزند بزرگوار امام راحل در رنجنامه معروف خویش به آقای منتظری به خوبی روشن کننده ابهاماتی است که مرحوم منتظری سعی در روشن کردن آن برای امام راحل داشت. مرحوم سید احمد در قسمتی از رنجنامه معروف خویش و در پاسخ به ادعاهای آقای منتظری در این رابطه می نویسد: شما در نامه اي به حضرت امام كه در تاريخ 4 مهرماه 66 نوشته شده است يعني چند روز قبل از اعدام مهدي هاشمي، مسائلي را آورده ايد كه باور نمي كردم و باعث تعجب شد. در اين نامه آورده ايد: "او از خيلي از كساني كه مورد عفو امام قرار گرفته اند بدتر نيست. مادر پير و زن و فرزندان خردسال او مورد ترحمند و خانواده و بيت آنان مورد احترام است." اكنون نامه مهدي هاشمي را هم ملاحظه فرماييد، او مي گويد: "اكنون و با گذشت قريب به يك سال من به وضوح انحراف و لغزش را در عملكرد خود و دوستان متهم در پرونده مي بينم و به درايت و هوشياري مقام معظم رهبري انقلاب، حضرت امام خميني مدظله العالي آفرين گفته كه پيش از رشد و توسعه خطر با قاطعيت از آن جلوگيري فرمودند. و اطمينان دارم حضرتعالي نيز چنانچه در شرايط حضرت امام و ساير مسئولين محترم كشور قرار مي داشتيد و بيرون از حصار روابط و عواطف ما و دوستانمان به قضيه مي نگريستيد به همان نتيجه مي رسيديد كه مقام معظم رهبري رسيدند." راستي آيا شما از حصار روابط و عواطف سيد مهدي و دوستان ايشان خارج شده ايد؟ آيا شما به آن نتيجه اي رسيديد كه حضرت امام رسيدند؟ آيا اطرافيان شما حاضر شدند مطالب را خارج از حصار خويش به شما منتقل كنند؟ آيا چه كسي مورد عفو حضرت امام قرار گرفت كه مهدي هاشمي از او بدتر نبود؟ آيا اگر از حصار درآمده بودي حاضر مي شديد چنين نامه اي به امام بنويسيد كه دل امام را خون كنيد كه چرا به معيارهاي شرعي توجهي نمي نمائيد؟ "او نه مُرتد است نه محارب و نه مفسد و بالاخره به انقلاب و اسلام اعتقاد كامل دارد." آيا مهدي هاشمي با ساواكي بودن و چندين فقره قتل، دعا به خانواده سلطنت، اختفاء اسناد و مهمات مربوط به نظام و دهها مسئله ديگر كه گذشت ـ مفسد نبود؟ تازه با تمام اين احوال شما مي گوييد اعتقاد كامل به نظام و اسلام داشت اگر ايشان مفسد نباشد آيا مصداق مفسد را پيدا مي كنيم؟ در همين نامه "او هنوز طرفداران زيادي از حزب اللهي ها و جبهه بروها و افراد انقلابي دارد. اعدام او در روح آنان اثر بد مي گذارد. " آيا شما در چنين تقاضايي اصول اسلام را مورد توجه قرار داده ايد. بر فرض كه در روح عده اي اثر بد بگذارد آيا از نظر اسلامي نبايد شخصي با اين همه جنايت را مجازات كرد؟ درهمين نامه "اعدام او پيروزي بزرگي براي دشمنان و سوژه طلبان مي باشد. " مهدي هاشمي در صفحه 18 پرونده خود مي گويد: "يكي از گناهان من اين بود كه نقاط ضعف فكري و عملي خود را كه از قبل و بعد از انقلاب داشتم با حضرت آيت الله منتظري مطرح نساختم تا يا زمينه اصلاح آن فراهم شود و يا حداقل آقا اين همه به من اعتماد نكنند بلكه بعكس در هر مسئله اي من سعي مي كردم در حضور ايشان خود را مظلوم جلوه داده و ترحم و حمايت ايشان را به خود جلب كنم." حضرت آيت الله! اگر شما ساده بوديد و نتوانستيد او را بشناسيد لااقل چرا حالا از او دفاع مي كنيد؟ حالا كه دو سه روز به مرگ او مانده است و خودش به همه چيز اعتراف كرده است؟ آيا نبايد دل امام خون باشد كه چرا شما به معيارهاي اسلامي توجهي نمي نمائيد؟ البته حضرت امام همه اينها را حمل بر سادگي شما مي كنند. در همين نامه 4/7/66 آورده ايد: "بالاخره آنچه گفته شد نه به خاطر علاقه شخصي است كه من فعلاً هيچ علاقه شخصي ندارم بلكه فقط از نظر مصالح اسلام و آينده انقلاب است و اين كه اعدام و خون ريزي بالاخره بسا كدورت و خون در پي دارد. اعدام هميشه ميسر است ولي كشته را نمي شود زنده كرد. " 1. چگونه شما مي گوييد ديگر علاقه شخصي نداريد آيا آن همه مصيبت كه شما براي اسلام و انقلاب در سطح جهان براي حفظ آقاي مهدي هاشمي به بار آورديدـ كه همگي با صبر و بردباري آن را تحمل كرديم ـ از روي علاقه به مهدي هاشمي نبود؟ اين كه من به اين مسايل مي پردازم براي اين است كه مي خواهم ثابت كنم كه شما در اطرافيان خود چنان حل شده ايد كه بديهيات را هم منكريد. اما روند مواضع تند آقای منتظری پس از اعدام مهدی هاشمی نه تنها کاهش نیافت که روز به روز فزونی گرفت. بگونه ای که در تمامی این موارد نیز امام بزرگوار تمامی تلخی ها و مواضع متعصبانه آقای منتظری را تحمل نمود و با صبر خویش سعی در پایان دادن به رفتارهای آقای منتظری را داشت. این وضعیت حتی تا آنجا ادامه پیدا می کند که "به دعوت آقای حج سید احمد خمینی در تاریخ 27 مهرماه 67 آقای سید هادی هاشمی (داماد آقای منتظری) با مرحوم امام ملاقات می کند و معظم له پس از تعارفات متداوله ... می فرمایند: ... آقای منتظری برای مرجعیت باید حفظ شوند و صدمه ای به ایشان وارد نشود. من احساس می کنم دست هایی در غیر معممین نظیر نهضت آزادی و بیشتر در معممین هست که می خواهند مرجعیت آقای منتظری صدمه بخورد و ایشان ملکوک شوند و باید نگذاشت اینها چنین کاری بکنند... افرادی هستند که حسادت می ورزند و روی آقای منتظری و مرجعیت ایشان حساسیت دارند. شما (هادی هاشمی) در بیت آقای منتظری هستید. باید نگذارید اینگونه افراد به مرجعیت ایشان صدمه ای بزنند و موجب ناراحتی بشوند، چراکه شکی نیست اینگونه افراد به آینده ایشان صدمه می زنند" مرور این قسمت از خاطرات آقای منتظری و جملات امام در دیدار با هادی هاشمی که از نزدیکترین افراد در بیت آقای منتظری بود، بیش از هر چیز گواهی می دهد که امام راحل حتی پس از رفتارهای نابجای آقای منتظری در حمایت از مهدی هاشمی، همچنان سعی بر عدم دفع ایشان داشته و بار دیگر با تذکرات خویش اما اینبار خطاب به هادی هاشمی، خطر نفوذی های به بیت آقای منتظری را گوشزد می نمایند. اما متاسفانه "دشمنان ما که این جنگ را تحمیل کردند، آنها پیروز از کار آمدند! چقدر نیرو از ایران و از دست ما رفت و چقدر جوانهای را از دست دادیم ... ببینیم اگر اشتباهی کرده ایم، اینها توبه دارد و اقلا متنبه شویم که بعدا تکرار نکنیم ... باید بفهمیم اشتباه کرده ایم و بعد بگوییم: خدایا و ای ملت ایران! ما اینجا اشتباه کرده ایم ... چقدر در این مدت شعارهایی دادیم که غلط بود و خیلی از آنها ما را در دنیا منزوی کرد و مردم دنیا را به ما بدبین کرد!" اما نکته جالب توجه در این میان، پاسخ قاطعی است که امام خمینی (ره) دقیقا 11 روز پس از صحبت های آقای منتظری که موجب سردرگمی و ناراحتی خانوده های شهدای جنگ تحمیلی و هم چنین ملت ایران شده بود، در یکی از سخنرانی های خویش اعلام نمودند: "چه کوتهنظرند آنهایی که خیال میکنند چون ما در جبهه به آرمان نهایی نرسیدهایم، پس شهادت و رشادت و ایثار و از خودگذشتگی و صلابت بیفایده است! ... من در اینجا از مادران و پدران و خواهران و برادران و همسران و فرزندان شهدا و جانبازان به خاطر تحلیلهای غلط این روزها رسماً معذرت میخواهم و از خداوند میخواهم مرا در کنار شهدای جنگ تحمیلی بپذیرد. ما در جنگ برای یک لحظه هم نادم و پشیمان از عملکرد خود نیستیم. راستی مگر فراموش کردهایم که ما برای ادای تکلیف جنگیدهایم و نتیجه فرع آن بوده است... خوشا به حال آنان که تا لحظه آخر هم تردید ننمودند ... نباید برای رضایت چند لیبرال خود فروخته در اظهار نظرها و ابراز عقیدهها به گونهای غلط عمل کنیم که حزب الله عزیز احساس کند جمهوری اسلامی دارد از مواضع اصولیش عدول میکند. تحلیل این مطلب که جمهوری اسلامی ایران چیزی به دست نیاورده و یا ناموفق بوده است، آیا جز به سستی نظام و سلب اعتماد مردم منجر نمیشود؟! تأخیر در رسیدن به همه اهداف دلیل نمیشود که ما از اصول خود عدول کنیم. همه ما مأمور به ادای تکلیف و وظیفهایم نه مأمور به نتیجه. اگر همه انبیاء و معصومین ـ علیهم السلام ـ در زمان و مکان خود مکلف به نتیجه بودند، هرگز نمیبایست از فضای بیشتر از توانایی عمل خود فراتر بروند و سخن بگویند و از اهداف کلی و بلند مدتی که هرگز در حیات ظاهری آنان جامه عمل نپوشیده است ذکری به میان آورند.در حالی که به لطف خداوند بزرگ، ملت ما توانسته است در اکثر زمینههایی که شعار داده است به موفقیت نایل شود.ما شعار سرنگونی رژیم شاه را در عمل نظاره کردهایم، ما شعار آزادی و استقلال را به عمل خود زینت بخشیدهایم، ما شعار "مرگ بر آمریکا" را در عمل جوانان پرشور و قهرمان و مسلمانان در تسخیر لانه فساد و جاسوسی آمریکا تماشا کردهایم، ما همه شعارهایمان را با عمل محک زدهایم ... من به طلاب عزیز هشدار میدهم که علاوه بر اینکه باید مواظب القائات روحانی نماها و مقدسمآبها باشند، از تجربه تلخ روی کار آمدن انقلابی نماها و به ظاهر عقلای قوم که هرگز با اصول و اهداف روحانیت آشتی نکردهاند عبرت بگیرند که مبادا گذشته تفکر و خیانت آنان فراموش و دلسوزیهای بیمورد و سادهاندیشیها سبب مراجعت آنان به پستهای کلیدی و سرنوشتساز نظام شود. من امروز بعد از ده سال از پیروزی انقلاب اسلامی همچون گذشته اعتراف میکنم که بعضی تصمیمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمه کشور به گروهی که عقیده خالص و واقعی به اسلام ناب محمدی نداشتهاند، اشتباهی بوده است که تلخی آثار آن به راحتی از میان نمیرود، گر چه در آن موقع هم من شخصاً مایل به روی کار آمدن آنان نبودم ولی با صلاحدید و تأیید دوستان قبول نمودم و الآن هم سخت معتقدم که آنان به چیزی کمتر از انحراف انقلاب از تمامی اصولش و هر حرکت به سوی آمریکای جهانخوار قناعت نمیکنند، در حالی که در کارهای دیگر نیز جز حرف و ادعا هنری ندارند. امروز هیچ تأسفی نمیخوریم که آنان در کنار ما نیستند چرا که از اول هم نبودهاند. انقلاب به هیچ گروهی بدهکاری ندارد و ما هنوز هم چوب اعتمادهای فراوان خود را به گروهها و لیبرالها میخوریم، آغوش کشور و انقلاب همیشه برای پذیرفتن همه کسانی که قصد خدمت و آهنگ مراجعت داشته و دارند گشوده است ولی نه به قیمت طلبکاری آنان از همه اصول، که چرا مرگ بر آمریکا گفتید! چرا جنگ کردید! چرا نسبت به منافقین و ضد انقلابیون حکم خدا را جاری میکنید؟ چرا شعار نه شرقی و نه غربی دادهاید؟ چرا لانه جاسوسی را اشغال کردهایم و صدها چرای دیگر" و دقیقا پس از این اتفاق تلخ است که حضرت امام دستور عدم انتشار و بازتاب سخنان آقای منتظری را در صدا و سیما می دهند زیرا با توجه به اوضاع وقت کشور، مواضع آقای منتظری حاصلی جز ایجاد یاس و نا امیدی در ملتی که 8 سال ظاهرا با عراق اما فی الواقع با تمام جهان جنگیده بود، نداشت و همین امر موجب ناخرسندی و دل شکستگی بسیاری از خانواده های شهدای جنگ تحمیلی و هم چنین جانبازان سرافراز جنگ گشته بود. و البته در این میان باید به سواستفاده های رسانه های بیگانه از صحبت های نابه جای اقای منتظری نیز اشاره داشت. اما تنها 4 روز قبل از انتشار نامه رسمی امام خمینی (ره) خطاب به آقای منتظری پیرامون عزل وی، "نفوذیها بارها اعلام کردهاند که حرف خود را از دهان سادهاندیشان موجه میزنند. من بارها اعلام کردهام که با هیچ کس در هر مرتبهای که باشد عقد اخوت نبستهام. چهارچوب دوستی من در درستی راه هر فرد نهفته است. دفاع از اسلام و حزب الله اصل خدشهناپذیر سیاست جمهوری اسلامی است" و در ادامه نیز با توجه به موضع گیری های عجیب آقای منتظری در محکومیت اعدام منافقینی که دستانشان به خون هزاران مسلمان بی گناه آلوده بود می فرمایند: "ما باید مدافع افرادی باشیم که منافقین سرهاشان را در مقابل زنان و فرزندانشان در سر سفره افطار گوش تا گوش بریدند. ما باید دشمن سرسخت کسانی باشیم که پروندههای همکاری آنان با آمریکا از لانه جاسوسی بیرون آمد. ما باید تمام عشقمان به خدا باشد نه تاریخ. کسانی که از منافقین و لیبرالها دفاع میکنند، پیش ملت عزیز و شهید داده ما راهی ندارند. اگر ایادی بیگانه و ناآگاهان گول خورده که بدون توجه بلندگوی دیگران شدهاند، از این حرکات دست برندارند، مردم ما آنها را بدون هیچ گونه گذشتی طرد خواهند کرد" اما موضوع اعدام منافقین در تابستان سال 67 از جمله مواردی است که امروز و پس از 21 سال از آن واقعه، بسیاری از نزدیکان به آقای منتظری آن را تنها علت اختلاف بین وی و امام خمینی (ره) قلمداد می نمایند و سعی دارند تا با تمسک بدین موضوع، دیگر مسائلی را نیز اما نکته شایان توجه در این میان این است که پس از عملیات نا موفق "فروغ جاویدان" از سوی سازمان مجاهدین خلق در تابستان سال 67 که با هدف آزاد سازی تهران! و سرنگونی جمهوری اسلامی انجام شد، با اعترافات برخی از دستگیر شدگان مجاهدین خلق و هم چنین اسناد بدست آمده مشخص شد که در جلسات مربوط به چگونگی فتح تهران از سوی مجاهدین خلق و با حضور مسعود رجوی، رییس این گروهک تروریستی زندانی های سیاسی درون زندان به خصوص زندان های تهران را از نیروهای بالقوه منافقین برای سرنگونی نظام جمهوری اسلامی به حساب می آورده است (سازمان مجاهدین خلق، از پیدایی تا فرجام ج 3 ص 312) و پس از این ماجراست که رهبر کبیر انقلاب در حکمی ضمن تاکید بر عدم اعدام افرادی که از موضع گذشته خود و محاربه با نظام اسلامی بازگشته اند، اعلام می دارند: "از آنجا که منافقین خائن به هیچ وجه به اسلام معتقد نبوده و هر چه میگویند از روی حیله و نفاق آنهاست و به اقرار سران آنها از اسلام ارتداد پیدا کردهاند، با توجه به محارب بودن آنها و جنگ کلاسیک آنها در شمال و غرب و جنوب کشور با همکاریهای حزب بعث عراق و نیز جاسوسی آنها برای صدام علیه ملت مسلمان ما و با توجه به ارتباط آنان با استکبار جهانی و ضربات ناجوانمردانهٔ آنان از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی تا کنون، کسانی که در زندانهای سراسر کشور بر سر موضع نفاق خود پافشاری کرده و میکنند، محارب و محکوم به اعدام میباشند" اما دقیقا مشخص نیست آقای منتظری به چه علت ضمن پافشاری بر موضع خود و محکوم کردن اعدام منافقینی که بر موضع خویش و محاربه با جمهوری اسلامی تاکید داشته اند، آشفته می شود و بر امام راحل و جمهوری اسلامی می تازد و حتی در اقدامی تاسف برانگیز دقیقا یک روز قبل از نامه امام خمینی خطاب به آقای منتظری مبنی بر عزل ایشان، در تاریخ 5 فروردین ماه 67، متن نامه محرمانه آقای منتظری خطاب به امام (ره) که تقریبا 8 ماه قبل و در اعتراض به اعدام منافقین محارب با نظام اسلامی نگاشته شده بود، از طریق رادیو بی بی سی قرائت می شود که قطعا این اتفاق نیز در ترسیع فرآیند عزل وی بی تاثیر نبود و اینها همه در حالی بود که برخی آگاهان سیاسی معتقدند آقای متظری زمانی نسبت به وقوع اعدام ها حساس شد و اعتراض نمود که برخی از نزدیکان وی از جمله مهدی هاشمی و امید نجف آبادی (از اعضای باند مهدی هاشمی) نیز به تازگی اعدام شده بودند، وگرنه چطور می توان در برابر اعدام منافقین فریاد برآورد اما در برابر جنایات مخوف و آدم کشی های مهدی هاشمی سکوت پیشه کرد؟ قتل مهندس بحرینیان، کشتن وحشیانه حشمت و زنده به گور کردن 2 فرزند نوجوانش، قتل مهدی زاده و صفرزاده، قتل بی رحمانه آیت ا ... شمس آبادی، و بسیاری دیگر که تنها علت کشته شدنشان توسط باند مهدی هاشمی، تفاوت دیدگاه با وی بود، چطور از دیدگاه آقای منتظری توجیه پذیر بود؟! جمیع عوامل یاد شده، همگی دست در دست هم داد تا سرانجام در ششم فروردین ماه سال شصت و هشت یکی از مهم ترین وقایع تاریخ جمهوری اسلامی ایران رقم بخورد و حضرت امام خمینی با انتشار نامه تاریخی خویش خطاب به آقای منتظری وی را رسما از قائم مقامی رهبری برکنار کرده و ضمن توصیه به وی مبنی بر دور نمودن خویش از منافقین، برگ جدیدی از تاریخ جمهوری اسلامی را ورق بزند. البته شایان ذکر است که این نامه ابتدا بنا بر صلاح دید حضرت امام قرار بود تا از رسانه های عمومی از جمله صدا و سیما منتشر شود اما بواسطه درخواست برخی از مسئولین وقت از جمله آیت ا... خامنه ای، آیت ا... مشکینی و ... از امام مبنی بر عدم انتشار این نامه به صورت عمومی، امام خمینی در پاسخ، بنا بر آنچه که حجت الاسلام و المسلمین روح الله حسینیان نقل نموده است، می فرمایند: «البته اينكه من نامه 6/1/68 را پس گرفتم، نه اينكه پشيمان شدم و نه اينكه اصرار شما مرا وادار كرد كه اين نامه را پس بگيرم، فقط ترسيدم كه با پخش (انتشار عمومی) اين نامه، خون مردم به جوش بيايد و بريزند و آقاي منتظري را بكشند ... آقای منتظری هم خودش فاسد است و هم شاگردی که تربیت می کند فاسد تربیت می کند.» (از جدایی تا رویارویی، ص 80) امام (ره) در ابتدای این نامه تصریح می کنند که با دلی پر خون و قلبی شکسته هدفی از نوشتن این نامه جز آگاهی مردم ندارد و در ادامه نیز تاکید می کنند: "از آنجا که روشن شده است که شما این کشور و انقلاب اسلامی عزیز مردم مسلمان ایران را پس از من به دست لیبرالها و از کانال آنها به منافقین میسپارید، صلاحیت و مشروعیت رهبری آینده نظام را از دست دادهاید" و در قسمتی دیگر از نامه نیز به گوشه ای از اشتباهات تاریخی آقای منتظری اشاره می کنند: "مثلاً در همین دفاعیه شما از منافقین تعداد بسیار معدودی که در جنگ مسلحانه علیه اسلام و انقلاب محکوم به اعدام شده بودند را منافقین از دهان و قلم شما به آلاف و الوف رساندند و میبینید که چه خدمت ارزندهای به استکبار کردهاید. در مسأله مهدی هاشمی قاتل، شما او را از همه متدینین متدینتر میدانستید و با اینکه برایتان ثابت شده بود که او قاتل است مرتب پیغام میدادید که او را نکشید. از قضایای مثل قضیه مهدی هاشمی که بسیار است و من حال بازگو کردن تمامی آنها را ندارم" امام در ادامه این نامه منتظری را فردی "ساده لوح" می نامد که نباید در کار سیاسی دخالت کند چرا که این خصوصیت وی منجر به تحریک شدن وی و عدم اخذ تصمیمات درست می شود و از وی می خواهند تا برای اینکه در قعر جهنم نسوزد، به اشتباه خود اعتراف کرده و توبه نماید تا شاید خداوند از سر تقصیرات وی بگذرد. و در ادامه نیز ضمن تاکید بر مخالفت خویش از ابتدا با قائم مقامی آقای منتظری، ضمن اشاره به این که "تاریخ اسلام پر است از خیانت بزرگانش به اسلام" يادتان هست در ملاقات آخر خود با امام شما نيم ساعت حرف زديد و امام سكوت كردند وقتي بلند شديد برويد امام فرمودند: "بيشتر حرفهاي شما درست نبود، خدا انشاءالله مرا ببخشايد و مرگم را برساند." امام تنها همين دو جمله را فرمودند آيا از خود پرسيده ايد كه چه كرديد كه امام مرگ خود را از خدا خواسته است و آن را به اطلاع شما رسانده است؟ و در نهایت تنها 63 روز پس از آنکه خمینی کبیر، از خداوند متعال مرگ خود را برای آنکه بیش از این طعم تلخ خیانت دوستان را نچشد مطالبه نمود، به سوی آرامگه ابدی خویش پرواز کرد، ملتی عزادار شد و روح خدا به خدا پیوست.
+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم فروردین 1389ساعت 13:58  توسط حسین آقاجانی
|
مرتفعترین سفره هفتسین در سعدآباد
بزرگترین سفره هفت سین کشور از نظر ارتفاع، در کاخ موزه ملت واقع در مجموعه فرهنگی تاریخی سعدآباد برپاست. به گزارش واحد مرکزی خبر، معاون امور گردشگری سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان تهران گفت: طبق روال سال های گذشته، جشنواره ای را در استان تهران، با شعار "من نوروز را در تهران می مانم" آغاز کردیم. شهرام علی محمدی، هدف از برگزاری این جشنواره را پرکردن اوقات فراغت شهروندان تهرانی که به مسافرت نرفتند و همچنین مسافران نوروزی، بیان کرد. وی برگزاری تورهای یک روزه تهران گردی، عرضه صنایع دستی و هنرهای موسیقی سنتی، برای بازدیدکنندگان را از دیگر برنامه های این جشنواره برشمرد. علی محمدی با بیان این که بازدید از این سفره هفت سین و حضور در جشنواره تا 11 فروردین ادامه دارد، گفت: ساعت بازدید 16 تا 22 است و شهروندان برای بازدید رایگان، می توانند از ورودی زعفرانیه، مجموعه فرهنگی - تاریخی سعدآباد مراجعه کنند. مجری ساخت بزرگترین سفره هفت سین کشور از نظر ارتفاع نیز ترویج فرهنگ کشور، پررنگ کردن آیین های ایرانی، رساندن پیام فرهنگی به کشورهای دیگر و جلب توجه گردشگران داخلی و خارجی را از اهداف ساخت و برپایی این سفره بیان کرد. خانم حاتمی پور با بیان این که جنس این سفره، از سنگ به علت دوام آن و کامپوزیت به علت سبکی آن است، افزود: در این سفره هفت سین، نمادهای تاریخی به کار رفته و رنگ آن فیروزه ای است. وی گفت: ارتفاع شمع های این سفره، چهار متر و 30 سانتی متر و ارتفاع ظرف ماهی آن، دو متر و 45 سانتی متر است. حاتمی پور با بیان این که سین های سفره هفت سین، دو و نیم متر ارتفاع دارد، افزود: سبزه این سفره در 64 مترمربع ایجاد شده است و در آن نمادی از قرآن وجود دارد که روی آن دعای تحویل سال حک شده است. وی گفت: در این سفره، نمادی از سکه به عنوان برکت و تخم مرغ که یک متر در 80 سانتی متر است، طراحی شده است.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 14:50  توسط حسین آقاجانی
|
نظامیان از یک طرف و مزدوران دیگر نیز از بالای پلهها و ساختمانها، سنگ و آجر و شیشه و بلوک سیمانی بر سر و روی مردم میریختند. پس از آن شلیک گازهای سمی و خفه کننده شروع شد و بدنبال آن رگبار گلولهها به قصد کشتن و نه متفرق کردن راهپیمایان برائت از مشرکین سرازیر شد و پیکرهای پاک انسانهایی که جرمشان اعلام برائت و بیزاری از امریکا و اسرائیل و ایادی ناپاکشان بود، درخاک و خون غلتیدند.
پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران امام خمینی با توجه به موقعیت خطیر جهان اسلام جنبههای اعتقادی و اجتماعی حج را متذکر و خواستار بهره گیری، از این همایش بزرگ سال برای بیان مسائل و حل مشکلات جهان اسلام شد. امام خمینی(ره) در عید قربانِ نخستین حج پس از پیروزی انقلاب اسلامی (30 آبان 1358)، در پیامی به حجاج به تحلیل جامعی از کعبه و حج مبادرت کرد و آن را محل نشر توحید و نفی شرک دانست. تأکید او بر این نکته بود که کعبه خاستگاه اصلی ندای توحید و مرکز شکستن بت ها در سراسر جهان است و بنابر آیات قرآنی تطهیر آن از همه ناپاکیها و پلیدیها که بالاترین آنها شرک است، واجب است، و سپس با اشاره به اعلان برائت از مشرکین در سوره توبه و قیام مهدی موعود علیه السلام از کنار کعبه و دعوت مردم به توحید، نتیجه گرفت که همه بت شکنیها از کعبه سرچشمه گرفته و خواهد گرفت و امت اسلام نیز باید به این امر تأسی نمایند.
توطئه از پیش تعیین شده سعودی
3ـ سطح بام بناهای واقع در جانب چپ راهپیمایی از کپسولهای خالی و سنگها و آجرها و ابزار آلات از کار افتاده که در طول برخورد به سوی حجاج پرتاب گردید انباشته شده بود. برخی از صاحبان این خانهها ابراز داشته بودند که این وسایل چند روز قبل از جانب حکومت سعودی به بام آنها منتقل گردیده بود. 4ـ تغییر آرایش پلیس که برخلاف سالهای قبل در دو سوی مسیر نایستاده و صف آرایی آنها در انتهای مسیر حرکت حجاج و یا قرار گرفتن فرماندهان پلیس در پشت سر نیروها برخلاف گذشته که فرماندهان 100 متر در جلوی گردان خود میایستادهاند.
این سخنان دردناک رهبر کبیر انقلاب رضوان الله تعالی علیه است که دراین حزن و اندوه سنگین و بزرگ، آرامش خویش را از دست داده است: «بارالها، تو خود شاهدی که دراین سال ما جانبازان و مهاجران و مجاهدانی داشتیم که به سوی تو و بسوی خانه امن تو که از صدر خلقت تاکنون مأمن هر موجودی بوده است هجرت کردند و در پیش چشمان حیرت زده مسلمانان کشورهای جهان بدست پلید امریکا که از آستین آل سعود بدر آمده است، به خاک و خون کشیده شدند و در آستانه عاشورای ولی الله الاعظم (سلام الله علیه) عاشورایی دیگر، با ابعاد مختلف در جوار تو و خانه امن تو، در جمعه خونین پدید آوردند کهای کاش نبودم تا آن را ببینم و یا بشنوم، نه برای شهادت عزیزانی مجاهد و مهاجر که شهادت امری است که آرزوی عزیزان ماست وشهدی است آشنا برای زنان و مردان و کودکان ما که در یورشهای مغولانه صدام عفلقی شدیدتر و فجیع تر آن را چشیدهاند و دیده ایم، بلکه برای مصیبتی است که نه تنها برای پیغمبر اسلام (صلوات الله علیه) که برای تمامی انبیا و مرسلین، از آدم تا خاتم پیش آمد. به فرمان کاخ سیاه بدست ناپاک آل سعود این شقی ترین جانیان عصر، بالاترین مقام مقدس الهی شکسته شد.»
از قساوتهای سعودیهای آل یهود، گفتند: که چگونه بر پیکر پاک زنان شهید چکمه میکوبیدند و کیفهای پول و دستبند و گردنبند آنها را با خشونت و ایجاد جراحت بیشتر بر جسد خونین آنها، میربودند! از مظلومیت ملت ایران گفتند: که ما تاکنون فکر میکردیم کسی مظلومتر از ما فلسطینیها نیست ولی در اینجا فهمیدیم که شما از همه مظلوم ترید و دشمنان شما از همه بیرحم تر و پست تر! و بالاخره در پایان به محضر امام معروض داشتم که همه تا قبل از جمعه خونین مکه از اینکه حضرتعالی آیه «و من یخرج من بیته مهاجرا الی الله و رسوله ثم یدرکه الموت فقد وقع اجره علی الله» را در آغاز پیام حج امسال انتخاب کرده بودید، متعجب و شگفت زده بودند. آن گاه که حادثه اتفاق افتاد، به نکته قضیه پی بردیم و در عین حال، تعجب و شگفت زدگی همه دو چندان شد. تا قبل از این فراز از عرایضم، حضرت امام با سؤالها و با نگاه و استماعشان، زبانم را در بیان ماوقع گویا میکردند و استقبالشان، گویای این بود که در جستوجوی اخبار جدید و اطلاع از مشاهدهها بودند. اما وقتی از آیه و پیام گفتم و خواستم در لفافه و کنایه از کرامت و چهره شان درهم کشیده شد! انگار که این مقوله نه تازه است و نه گفتنی. گویی که نخواستند حتی با نگاه و در نگاهشان، چیزی را در این زمینه افشا کنند، که:هر که را اسرار حق آموختند مهر کردند و دهانش دوختند. در پایان عرض کردم به لطف خدا و نفس شما اعمال را بدون وسواس انجام دادم و امام فرمودند:سعی کنید بعد از این هم همین طور باشید.
یک نقطه ابهام در سالهای گذشته گاه برخی از رسانهها و چهرههای سیاسی اشاراتی به نقش بسیار منفی و افراطی برخی از عناصر سیاسی در زمینهسازی کشتار جمعه خونین داشتهاند. به عنوان نمونه برخی از روزنامههای منتقد جناح دوم خرداد چندین بار به چهرههایی همچون میردامادی و شکوری راد تذکر دادهاند که «نگذارید پرونده نقش شما در حج خونین را باز گوییم تا معلوم شود تفریطیهای امروز روزگاری چه افراطهایی نکرده اند» یا گویا محسن کوهکن از نمایندگان فعلی مجلس در دوره مجلس ششم خطاب به این دو چهره و با اشارهای مستقیم به یکی از فعالیتهای آنها که در تکمیل حلقه فعالیتهای برون مرزی باند مهدی هاشمی بوده است، تذکر داده بود که چنین افرادی بهتر است ادعای اصلاح طلبی نکنند. شنیده شده است یک مقام بلند پایه اجرایی وقت، در اولین جلسه که جهت بررسی چگونگی مواجهه کشورمان با این حادثه برگزار گردیده بود، جویای سوابق «عطریانفر» بوده است و گویا گزارشهایی مشابه آنچه در بالا اشاره گردید، در خصوص نقش عطریانفر دریافت نموده و خواستار تبیین آن شده بود. همچنین از اعتراض یکی دیگر از مقامات بلند پایه اجرایی در آن روزگار که به لحاظ سیاسی هم خط این افراد بوده است و حتی نوشتن استعفا درباره عملکرد آنها شنیدههایی وجود دارد. این موضوع آنچنان جدی است که گویا زمینه ساز مخالفتهایی درون حزب مشارکت برای دبیرکلی وی، همچنین زمینه ساز انتقادهای درون گفتمانی بسیار از کروبی برای به کارگیری از چنین چهرههایی شده بود. حتی برخی از رگههای این انتقادها در وبلاگهای اصلاح طلبان دیده میشود. یک کاریکاتوریست فراری روزنامههای زنجیرهای در وبلاگش نوشته است: «آقا این محسن میردامادی جون میداد برای دبیرکلی مشارکت!... الآن یادم آمد یکی از دوستان به من سپرده بود از ایشان بپرسم نقشش در ماجرای حج خونین که به کشته شدن صدها زائر ایرانی در مکه شد چه بوده، ولی متأسفانه من از روزنامه نوروز رفته بودم و دیگر نمیشد...گذاشته بودم برای روزی که بخواهم برای حیات نو بیوگرافی کاریکاتوریاش را کار کنم که حیات نو را هم تعطیل کردند...سؤال این رفیق «مطلع» ما هم فراموش شد تا همین امروز... به هر حال شاید یک میردامادی دیگر در آن سال باعث تحریک پلیس عربستان و ماجراهای دیگر شده بود...به هر حال گفتیم اندکی تشویش اذهان خصوصی بکنیم...» این ابهامها اما همواره در حد شایعات غیر رسمی باقی بود تا سرانجام دکتر احمدینژاد در مناظره رسمی با کروبی بخشهایی از آن را که مرتبط با کروبی بود، با مردم در میان گذاشت. او به سال قبل از حادثه اشاره کرد و به کروبی گفت «آقای کروبی شما در سال 65 رئیس حج بودید آنجا سخنرانی میکنید، اعلام میکنید راه نجات فلسطین بسیج عمومی و جنگ مسلحانه با اسرائیل است و جمهوری اسلامی ایران با همه امکانات خود حاضر است در این مبارزه بهصورت جدی و فعال شرکت کند در این رابطه 300 هزار نفر در گردانهای قدس سازماندهی شده اند، سؤال من این است شما چه کاره این نظام بودید که این را اعلام کردید؟» کروبی در پاسخ اما مدعی شد که «چنین چیزی من نگفتم»، ادعایی که با بازنشر بخشهایی از روزنامههای آن زمان حق را به دکتر احمدینژاد داد. اما کروبی در ادامه، سخنانی گفت که موضوع بحث نبود، اما بر ابهامات افزود، او گفت «سال 65 متأسفانه مسئلهای پیش آمد که یک هواپیما از ما گیر افتاد و معلوم شد که مواد منفجره داخلش نگه داشتند، بنده هم از هیچ خبر نداشتم اما با قاطعیت ایستادم تا همه آنها را گرفتم و آوردم البته سه تا از آنها آنجا ماندند که اصلی بودند.» این سخنان اگرچه برای اولین بار مطرح میگشت، اما بیش از این نیز بازکاوی نشد. اینک بیش از دو دهه از آن واقعه گذشته است و جواب بسیاری از سؤالات تاریخی همچون چگونگی پذیرش قطعنامه به بحث گذاشته شده، آیا وقت آن نرسیده که درباره عملکرد چنین چهرههایی نیز توضیح خواسته شود و شبهههای موجود بررسی گردد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 14:49  توسط حسین آقاجانی
|
همسر حضرت امام در اين گفتوگو از آشنايي و ازدواجش با امام خميني(س)، نحوه ازدواج، تربيت بچهها، رفتار امام در منزل، و نگاه امام به زن و زندگي گفتهاند. مشروح اين گفتوگو را در زير ميخوانيد: مادرجان سلامعليكم. اميدوارم مرا ببخشيد، ميخواستم اگر موافقت ميفرماييد مختصري از زندگي مشتركتان با حضرت امام و قبل از ازدواج خود و اينكه در چه خانوادهاي متولد شدهايد و خانوادهتان از نظر علمي و اقتصادي چگونه بودند براي ما توضيح بفرماييد. ظاهراً ايشان كتابخانه مفصلي داشتهاند كه وقف است. مادرجان درباره وضعيت خانوادگي خودتان از طرف مادري هم توضيح بفرماييد. در اين صورت وضعيت اقتصادي خانواده شما خوب بوده است؟ خام مصطفوي: ظاهراً پدرتان آقاي ثقفي، مدتي در قم زندگي كردهاند؟ مادر، شما كه اولاد اول پدر و مادرتان هستيد، چند خواهر و برادر داريد و چرا نزد مادربزرگتان زندگي ميكرديد؟ بله يادم ميآيد يك خانم صورت گرد با روسري سفيد كه زير گلو سنجاق ميكرد. من از 6 ماهگي رفتم پيش مادربزرگم و با او زندگي كردم. نام او خانم مخصوص بود و ما به او خانم ماماني ميگفتيم. وقتي آقاجانم به قم رفت، ما با مادربزرگم دو سال يكمرتبه به قم ميرفتيم. آن زمان ماشين نبود فقط دليجان و كالسكه بود و ما هميشه با كالسكه ميرفتيم. دو شب هم در راه ميخوابيديم، عليآباد و جاي ديگر. آقا جانم يك خانه آبرومند در قم در كوچه آسيداسماعيل در بازار اجاره كرده بود. خانه بزرگي بود. اندروني و بيروني داشت و حياط خوب و صاحبخانه هم شخص تاجر و معتبري بود. آنجا را اجاره كردند و يك نوكر داشتيم به نام ذبيحا... و دو كلفت و اشخاصي هم ميآمدند براي كارهاي متفرقه. خانمم ماهي 30 تومان داشت و ما را به مدرسه گذاشت. آن زمان مدرسهاي كه درس جديد بدهد داراي كلاسي بود كه 20 شاگرد داشت و كساني كه ميتوانستند ماهي 5 ريال بدهند خيلي كم بودند، دختران دكترها، تاجرها يا مجتهدين به مدرسه ميرفتند. ما سه خواهر بوديم كه به مدرسه ميرفتيم و تا كلاس هشتم درس خوانديم. خواهرهايم آنجا درس ميخواندند و من در تهران، تا كلاس هشتم كه صحبت ازدواج مطرح شد. پس حالا كه صحبت به اينجا رسيد لطفاً از ازدواجتان بگوييد و اينكه چطور شد كه آقا شما را پيدا كردند؟ ايشان كه اهل علم و فضليت بودهاند مسلماً داراي تأليفات هم بودهاند؟ مادر از خواستگاري بفرماييد، خواستگاري چگونه انجام شد؟ پس چطور شد كه به قم رفتيد؟ ظاهراً خواب ديديد اگر يادتان هست بفرماييد. يعني شما در خواب خانهاي را ديديد، و بعد از مدتي خانهاي كه براي عروسي شما اجاره كردند، همان بود كه شما قبلاً در خواب ديده بوديد؟ قرار بود چه موقع جواب بدهيد؟ پدرتان خيلي روشن بودهاند و مقيد بودهاند كه خودتان و مادربزرگتان راضي باشيد. در حاليكه خيلي از پدرها در آن زمان به خواسته دختر چندان توجه نميكردند. يعني خواب شماـ مشورت مادربزرگ و ورود آقاجان اتفاقي بود؟ داماد را پسنديديد؟ آيا بعد از ازدواج هم وضع زندگي شما مثل قبل بود؟ مادر شما مطمئن هستيد كه امام صيغه نكرده بودند؟ مادر جان شنيدم عروسي شما در ماه مبارك رمضان بود، در حالي كه رسم نيست در ماه رمضان ازدواج كنند. چرا؟ يعني حضرت امام تا اين حد به درس مقيد بودند كه حتي براي ازدواجشان حاضر به تعطيل كردن درس نبودند؟ عقد و عروسيتان چطور بود؟ مفصل بود؟ يا ساده برگزار شد؟ مهر شما چقدر بود؟ و پيشنهاد از طرف شما بود يا آقا؟ آيا شما مهرتان را مطالبه كرديد؟ بله، نظريهاي مطرح است كه اگر كسي در 60 سال پيش مقدار پول معيني مثلا 1000 تومان مهريه كرد آيا امروز بايد همان 1000 تومان را بدهد يا اينكه ميبايست مطابق ارزش 1000 تومان در آن زمان بپردازد؟ به طور كلي رفتار ايشان با شما چگونه بود يعني در خانه ايشان هم از همان احترام قبل، برخوردار بوديد يا نه؟ و آيا اين احترام تا آخر زندگي ايشان برقرار بود؟ مادرجان اين مطالب صريح و روشن شما نشاندهنده اين است كه حضرت امام، جارو كردن و ظرف شستن و حتي شستن يك روسري بچه خودتان را هم وظيفه شما نميدانستند و شما هم كه به جهت نياز، گاهي به اين كارها دست ميزديد ناراحت ميشدند و آن را به حساب نوعي اجحاف نسبت به شما به حساب ميآوردند. من هم به خوبي يادم هست شما كه وارد ميشديد حتي به شما نميگفتند در را پشت سرتان ببنديد. شما كه مينشستيد خودشان بلند ميشدند و در را ميبستند. توجه و احترام امام به شما زبانزد بود و هست. شنيدهام شما سالها نزد امام مشغول به تحصيل بودهايد، لطفاً در اينباره توضيح بدهيد. مادرجان، من كه هم به سطح علمي شما و دانشجويان دانشگاهها آّشنا هستم شما را از نظر علمي هم سطح، سطوح بالاي دانشگاهيان ميبينم و اين به جهت كوشش خود شما و تشويق و تلاش حضرت امام است. امام سعي داشتند كه شما را از نظر علمي رشد دهند. آيا اصولاً در زندگي خصوصي شما مثل لباس پوشيدن يا رفت و آمدتان دخالتي ميكردند؟ مادر، شما شانس آورديد كه شوهري واقعاً اسلامشناس داشتيد، و ميدانست كه اسلام چه مقدار به مرد، حق دخالت در زندگي همسر را داده است و لذا به زندگي خصوصي شما دخالتي نميكردند و تنها از شما ميخواستند كه حرام خداوند را انجام ندهيد و واجب خداوند را انجام دهيد. معني تسليم درمقابل خداوند و احكام باري تعالي همين است. مادرجان حالا مقداري درباره مسايل سياسي در طول انقلاب و قبل از آن بفرماييد، آيا آقا (امام) با آقاي كاشاني ارتباط داشتند؟ در مسأله نواب صفوي، امام چه كردند؟ درباره شروع مبارزات در سال 42 چه خاطراتي داريد؟ هنوز هم كه به ياد آن ميافتيدناراحت ميشويد. مادر معذرت ميخواهم. من در اين گفتوگو چندين بار شما را به گريه انداختم و خاطرات تلخ گذشته را زنده كردم واقعاً مرا ببخشيد. مادر ناراحت نشويد اگر يادآوري آن دوران شما را تا اين حد ناراحت كند من مجبور ميشوم سوالي نكنم. خواهش ميكنم شما هميشه صبور بوديد يادم هست كه وقتي من رسيدم شما لرز كرده بوديد و در جواب احوالپرسي من خيلي محكم جواب داديد كه حالم خوب است اما نميدانم چرا ميلرزم و من در تمام اين سالها هر وقت ياد آن لحظه ميافتم از مظلوميت آن روز شما منقلب ميشوم. خوب مادرجان نفرموديد مُهر و كليد را چه كرديد و چگونه آن را به امام برگردانديد؟ اين كه حضرت امام مُهر خود را فقط به دست شما داده بيانگر اطميناني است كه ايشان به شما داشته كه تا چه اندازه استوار و رازدار هستيد و اينكه شما در تمام اين مدت با هيچ كس آن را در ميان نگذاشتهايد، نشانه امانتداري شماست. والا حضرت امام ميتوانستند به شما بگويند كه مُهر را به كس ديگري تحويل دهيد. لطفاً بفرماييد كه آيا حضرت امام از اقامتشان در تركيه براي شما تعريف كردهاند؟ *رژيم شاه با داداش چه كرد؟ *شما با رفتن داداش موافق بوديد؟ *مادرجان، اگر چه از صحبتهاي شما استنباط ميشود كه از نظر اقتصادي در زندگي با حضرت امام تحت فشار بودهايد ولي باكمال قناعت و بردباري آن را تحمل كردهايد. اما فكر نميكنيد خودتان و همين طور فرزندانتان از نظر اعتقادي و اخلاقي متأثر از امام هستيد؟ *اين اثر را در خودتان هم احساس ميكنيد؟ *آيا فكر ميكنيد اگر يك شوهر بيايمان داشتيد از نظر حسن اخلاق و ايمان همينطوري بوديد كه الان هستيد؟ *از نظر اخلاقي، صرف نظر از ديانت مثلاً نشنيديد كه حضرت امام از شما با بچهها بخواهند كه مواظب رفتار يا گفتارتان باشيد؟ *در مورد تذكرات اخلاقي و نكات تربيتي چه به خاطر داريد؟ *شما معتقديد بيشترين نقشي كه امام در تربيت بچهها وخانواده داشتند تحكيم اعتقادات مذهبي و ايمان آنها بوده است؟ *مادر بعد از رحلت امام، روال زندگي شما و رفتار بچهها با شما و برخورد مسئولين با حضرت عالي چگونه است؟ *آيا با خانوادههاي مسئولين هم رفت و آمد داريد؟ *رفتار بچههايتان با شما چگونه است؟ سفارش امام چه بوده؟ *از بچهها چه توقعي داريد؟
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 14:48  توسط حسین آقاجانی
|
حجتالاسلام سيدجليل محقق امروز در گفتگو با خبرنگار فارس در شوشتر اظهار داشت: مخاطب اصلي پيام نوروزي مقام معظم رهبري مسئولان نظام هستند و براي تحقق اين پيام بايد تلاش مضاعف نيز در دستور كار قرار گيرد.
وي با اشاره به تلاشهاي فراواني كه در دولتهاي نهم و دهم براي خدمترساني به مردم شده است گفت: نظر مقام معظم رهبري بسيار فراتر از اين تلاشهاست و ايشان انتظار بيش از اين شرايط را دارند كه اين مهم در پيام نوروزي به وضوح پيدا بود. امام جمعه شوشتر با اشاره به نظر رهبري براي خدمترساني با شتاب معقول تاكيد كرد: رهبري معظم انقلاب اسلامي خدمترساني لحظه به لحظه را انتظار دارد و براي اين مهم مسئولان نظام بايد برنامهريزي وسيعي را در دستور كار قرار دهند تا بتوانند نظر رهبري را در پيام نوروزي اجرايي كنند. رئيس شوراي فرهنگ عمومي شهرستان شوشتر با اشاره به ابعاد مختلف پيام نوروزي رهبر معظم انقلاب خاطر نشان كرد: آرمان مدنظر رهبري بسيار بلند است و بايد در طول سال 89 همگي تلاش كنيم تا با برنامهريزي دقيق و انجام امور كارشناسي در راستاي همت مضاعف و كار مضاعف تلاش كنيم. محقق با اشاره به ابعاد مختلف اين نامگذاري تاكيد كرد: رهبر معظم انقلاب نظرشان از نامگذاري امسال تنها امور عمراني نيست، بلكه هر كس در هر مقامي كه مشغول به فعاليت براي نظام جمهوري اسلامي بايد در انجام وظيفه خود همت و كار مضاعف را در دستور كار قرار دهد و اين مهم از دانشگاه تا بازار و از سياست تا علم را مشمول ميشود. وي افزود: در سال جاري نيز بايد با نصبالعين قرار دادن دستور رهبري براي عملي شدن اين شعار بكوشيم و خدمترساني به مردم در اولويت اصلي اجرايي شدن اين شعار باشد
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 14:32  توسط حسین آقاجانی
|
جام زهری به نام قطعنامه 598
شبکه ایران: پذیرش پایان جنگ از سوی رهبری انقلاب اسلامی همانگونه که از سوی ایشان به نوشیدن جام زهر تعبیر شد، نقطه عطف تاریخ انقلاب اسلامی نیز هست. ایشان فرمودند:«اما در مورد قبول قطعنامه که حقیقتاً مسئله بسیار تلخ و ناگواری برای همه و خصوصاً برای من بود، این است که من تا چند روز قبل معتقد به همان شیوه دفاع و مواضع اعلام شده در جنگ بودم و مصلحت نظام و کشور و انقلاب را در اجرای آن می دیدم، ولی به واسطه حوادث و عواملی که از ذکر آن فعلاً خودداری میکنم و به امید خداوند در آینده روشن خواهد شد و با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور، که من به تعهد و دلسوزی و صداقت آنان اعتماد دارم، با قبول قطعنامه و آتش بس موافقت نمودم و در مقطع کنونی آن را به مصلحت انقلاب و نظام می دانم و خدا می داند که اگر نبود انگیزه ای که همه ما و عزت و اعتبار ما باید در مسیر مصلحت اسلام و مسلمین قربانی شود، هرگز راضی به این عمل نمی بودم و مرگ و شهادت برایم گواراتر بود اما چاره چیست که همه باید به رضایت حق تعالی گردن نهیم و مسلّم، ملت قهرمان و دلاور ایران نیز چنین بوده و خواهد بود. من در اینجا از همه فرزندان عزیزم در جبهه های آتش و خون که از اول جنگ تا امروز به نحوی در ارتباط با جنگ تلاش و کوشش نموده اند، تشکر و قدردانی می کنم و همه ملت ایران را به هوشیاری و صبر و مقاومت دعوت می کنم.» عباراتی که امام در مورد پذیرش قطعنامه به کار می برند، حاکی از این است که ایشان علی رغم میل باطنی و تصمیم شخصی خود، مجبور به پذیرش قطعنامه شده اند. ایشان می فرمایند: «خداوندا، این دفتر و کتاب شهادت را همچنان به روى مشتاقان باز، و ما را هم از وصول به آن محروم مکن. خداوندا، کشور ما و ملت ما هنوز در آغاز راه مبارزهاند و نیازمند به مشعل شهادت؛ تو خود این چراغ پر فروغ را حافظ و نگهبان باش. خوشا به حال شما ملت! خوشا به حال شما زنان و مردان! خوشا به حال جانبازان و اسرا و مفقودین و خانوادههاى معظم شهدا! و بدا به حال من که هنوز ماندهام و جام زهرآلود قبول قطعنامه را سر کشیدهام و در برابر عظمت و فداکارى این ملت بزرگ احساس شرمسارى مىکنم.» ایشان همچنین می افزایند: هاشمی رفسنجانی همچنین با اشارهای گذرا به اختلافات سپاه و ارتش در آن مقطع و با ذکر این نکته که «دولت مهندس میرحسین موسوی در آن موقع اعلام کرد دیگر قادر به تدارک مالی نیست، از لحاظ ابزار جنگ هم آقای محسن رضایی نامهای به امام نوشت و تجهیزات متعددی از جمله چند صد هواپیما و تعداد زیادی توپ و تانک خواست» تأکید کرد: مجموعه این عوامل ما را به این نتیجه رساند که ادامه جنگ بیش از آن درست نیست. در این جا محسن رضایی به نقل از موسوی اردبیلی می گوید: آنجا برخی دوستان پیش امام گریه کرده بودند که ارتش عراق آمده و ممکن است بیاید خرمآباد و آنجا را بگیرد و بیاید داخل عمق ایران و امام مقاومت میکرد. وی افزود: امام پس از جلسهبا سیاسیون فرموده بودند چرا شما بپذیرید. اگر قرار شد، خودم میپذیرم. یعنی بعد از اینکه امام این را به سیاسیون گفتند، امام نامهای نوشت به سران کشور و پذیرش صلح را خودشان تقبل کردند. متن کامل نامه امام
نکتهای که ارتش عراق دیر متوجه آن شد این بود که باید حمله تثبیت کننده و حمله باز پسگیری را با هم انجام می داد. اگر ارتش عراق بعد از یک هفته اول که ما در منطقه فاو تثبیت شده بودیم دیگر نمی جنگید یعنی اگر 68 روز دیگر با ما نمیجنگید، این همه تلفات نمیداد در حالی که اگر این حمله را به سه ماه بعد موکول میکرد که بسیجی ها به شهرهای خود باز میگشتند و منطقه خلوت می شد، حتماً آنجا را تصرف می کرد، منتهی ارتش عراق دیر متوجه این مسئله شد. بعد از عملیات والفجر10 ژنرالهای مصری و امریکایی تیمهایی به جبهه عراق فرستادند و متوجه شدند که اگرچه امکانات و تجهیزات ارتش عراق بسیار بیشتر است اما نمیتواند صحنه جنگ را خوب اداره کند و چندین اشکال اساسی دیگر در استراتژی و مدیریت عراق به دست آوردند. لذا در والفجر10 ارتش عراق فقط در هفتة اول با ما جنگید و هنگامی که در منطقه تثبیت شدیم دیگر عملیات باز پسگیری را انجام نداد بلکه به سمت عملیات آفندی رفت بنابراین موازنه قوا به هم خورده بود.
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 14:27  توسط حسین آقاجانی
|
برای آنان که شلمچه سال را تحویل می کنند
گروه فرهنگی: آن سال ها را دیگر کسی به یاد نمی آورد. غربتی که بود و رنجی که می رفت و خاطره هایی که **** سید علی در جمع فرماندهان سپاه لب به سخن گشود تا از یک غصه بگوید و عزمی نو:«امروز بعضي هستند که در دنباله کارهاي فرهنگي خطرناک، ميخواهند ياد آن روزها را هم از خاطر ملت ايران ببرند. از تکرار اسم جنگ و اسم مناطق جنگي و "خرمشهر" و "شلمچه" و "دو کوهه" و از اين قبيل چيزها عصباني ميشوند. از نام آنچه که مردم و ذهنها را به ياد آن روزها بياورد، خشمگين ميشوند و بدشان ميآيد و تلاش ميکنند که اينها از ياد مردم برود.» حدود یک سال بیشتر از روی کارآمدن دولت اصلاحات نمی گذشت. رهبر انقلاب باز هم در این باب سخن گفتند:«اينها کساني هستند که در آن دوران، خجلت زده و شرمزده بودند؛ چون حضوري در صحنه نداشتند. چون در آن دوران، آنچه اتّفاق ميافتاده است مايه خجلت آنها و عليه کساني بوده که دلِ اينها با آنان بوده است. لذاست که از تکرار آنها ناراحت ميشوند و ميخواهند اين را از خاطر ملت ايران حذف کنند.» و این همه با یک جهت دهی یا یک دستور همراه شد:«درست عکس اين خواست بايد انجام گيرد؛ يعني خاطره درخشان روزهاي بزرگ دفاع مقدّس، بايد با قوّت و قدرت بيشتر و روشن و همان که بوده است باقي بماند.» رهبر انقلاب نسبت به یک حرکت خزنده فرهنگی هشدار دادند که ایمان مردم را هدف گرفته است. راه چاره در بازگشت به همان خاکی بود که ایمان را به تجلی نشست. **** هشتم فروردین ماه سال 78 بود؛ خبری به یکباره منتشر شد که تعجب بسیاری را برانگیخت. به گونه ای غیر منتظره خاک گرم شلمچه میزبان رهبر انقلاب شده بود. شاید همه شهدا آن روز آمده بودند تا تجلی حضور را بر بلندای خاک قدسی جنوب نظاره کنند و بشنوند حرف های رهبرشان را که می گفت:«من اين سرزمين را يك سرزمين مقدس ميدانم. اينجا نقطهاي است كه ملائكه الهي كه شاهد فداكاري مخلصانه اين شهداي عزيز بودند، به آن تبرك ميجويند. اينجا متعلق به هركسي است كه دلش براي اسلام و براي قرآن ميتپد. اينجا متعلق به همه ملت ايران است. دلهاي همه ملت ايران، متوجه اين نقطه، اين بيابان و همه اين مناطقي است كهشاهد فداكاريهاي جوانان بوده است. شما كه اينجا را گرامي ميداريد، خوب ميكنيد. آمدن شما و احترام به ايننقطه، بسيار بهجا و بسيار كار صحيحي است. بنده هم خواستم به ارواح طيبه شهيدان و به نَفَسهاي معطر جوانان مؤمن، تبرك بجويم و به اين عزيزان احترام كنم؛ لذا آمدم در جمع شما شركت كردم.»
آنجا انگار معنا از واژه ها می جوشید. سید علی می خواست درس هایی را برای انقلابیون شرمنده و غرب زدگان تازه از راه رسیده بازگو کند:« ايران، امروز هرچه دارد و در آينده هرچه به دست آورد، به بركت خون اين شهيدان است. اگر اين شهدايي كه شلمچه، يادگار آنها و اين بيابانهاي خونين، حامل نشانههاي آنهاست، نبودند، امروز در اينكشور، از استقلال ملي، از شرف ملت، از اسلام و از هيچ چيز ايراني، نشان برجستهاي نبود. اينها در مقابل دشمنِ مهاجمي كه بدون كمترين ملاحظهاي به مرزهاي جغرافيايي و مرزهاي ملي و مرزهاي اعتقادي حمله كرده بود، ايستادند.» باید همه بسیجی می شدند؛ باید همه از خاک جانی دوباره می گرفتند:«جوانان عزيز! مردان و زنان! در هر كجا كه هستيد و اين سخن را ميشنويد، يا بعدا خواهيد شنيد، بدانيد يككشور و يك ملت، بالاترين سرمايهاش همت و عزم و ايمان جوانان آن كشور و ملت است. ايمانِ همراه با اراده قوي، ايمانِ همراه با تصميم، ايمانِ همراه با روشنبيني، همان چيزي است كه اين كشور را يك روز نجات داد. امروز هم مهمترين عاملي كه اين كشور و اين ملت را حفظ كرده است، همين ايمان است. روحيه سلحشوري، روحيه مقاومت و ايستادگي در مقابل دشمن، روحيه نفرت از دشمني كه نه فقط با جان و مال اين ملت، بلكه با فرهنگ، ايمان و اسلام اين ملت دشمن است، روحيه بياعتمادي به دشمن و آمادگي براي دفاع، روحيات عالياي است كه يك كشور را عزيز و استقلال آن را حفظ ميكند و استعدادهاي يك كشور را به بروز و ظهور ميرساند و به آقايي و عزت، نايل مينمايد.» **** خاک از شوق رفتن می گفت و درد ماندن و نسلی جدید می بایست با درد و دل های این خاک خو می گرفت تا روزی دیگر میدان دار بازگشت گفتمان انقلاب باشد. کسی آن روز این همه را نمی دانست. امروز هم کسی نمی داند. همه از فراز و نشیب های روزمرگی به جدال های سیاسی مشغولند. چه کسی است از آنچه بود بگوید و آنچه شد و نیز از سنگینی این امانت که باید به مقصد رساند؟ ****
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 14:17  توسط حسین آقاجانی
|
معاون هماهنگی امورعمرانی وزیر کشور اعلام کرد با تلاشهای دولت و نمایندگان محترم مجلس شورای اسلامی سال 1389 سال پرفروغی برای شهرداریها و دهیاریهای سراسر کشور خواهد بود. به گزارش روابط عمومی سازمان شهرداريها و دهياريهاي كشور، مهندس حمیدرضا ارشاد منش با اعلام مطلب فوق اظهار داشت: با تلاش گسترده دولت و فعاليتهاي مستمر نمايندگان محترم مجلس شوراي اسلامي در جهت افزايش اعتبارات عمراني، تسهيلات بانكي و اجازه انتشار اوراق مشاركت و كمك به حمل و نقل عمومي درون شهري، سال آينده سالي پر فروغ براي شهرداريها و دهيارهاي كشور خواهد بود .
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 14:11  توسط حسین آقاجانی
|
پیام رهبر معظم انقلاب اسلامی به مناسبت تحویل سال نو (۱۳۸۸/۱۲/۲۹ - ۲۱:۳۰)
بسم اللَّه الرّحمن الرّحيم «يا مقلّب القلوب و الأبصار. يا مدبّر اللّيل و النّهار»؛ اى دگرگونكنندهى دلها و ديدها! اى ساماندهندهى به روز و شب! «يا محوّل الحول و الأحوال»؛ اى گردانندهى سالها و دلها و حالها! «حوّل حالنا الى احسن الحال»؛ حالِ ما را به بهترين حالها تبديل فرما . تبريك عرض ميكنم عيد سعيد نوروز و آغاز سال نو را - كه آغاز بهار و سرزندگى طبيعت است - به همهى همميهنان عزيز كه در سراسر كشور پهناور عزيز ما زندگى ميكنند، و همچنين به همهى ايرانيانى كه در هر نقطهاى از جهان هستند و چشم اميد و انتظار به كشور عزيزشان دوختهاند؛ بخصوص به جوانان و مردان و زنانِ ازجانگذشتهاى كه براى هدفهاى عالى انقلاب و كشور فداكارىهاى بزرگى را انجام دادند؛ از جانِ خودشان مايه گذاشتند و جوانان خود را تقديم انقلاب و سربلندى كشور كردند؛ به خانوادههاى عزيز شهيدان، به جانبازان و خانوادههاى فداكار آنها و به همهى ايثارگران و كسانى كه براى سربلندى كشور تلاش ميكنند و كار انجام ميدهند. و درود و سلام ميفرستم به روح مطهر امام بزرگوارمان كه سلسلهجنبان اين حركت عظيم مردمى و مايهى پيشرفت و اعتلاى كشور بزرگ اسلامى ايران بودهاند. عيد نوروز، آغاز رويش است. اين رويش همچنان كه در طبيعت محسوس است، ميتواند در دلهاى ما و جانهاى ما و حركت رو به پيشرفت ما نيز خود را مجسم و نمايان كند. نگاهى بيندازيم به سال 88 كه اكنون به پايان آن رسيدهايم. اگر بنا باشد سال 88 در يك جمله تعريف شود، به نظر من عبارت است از: سال ملت ايران، سال عظمت و پيروزى اين ملت بزرگ، سال حضور تاريخى و اثرگذار اين ملت در عرصههائى كه به سرنوشت انقلاب بزرگمان و به سرنوشت كشورمان بستگى داشت و منتهى ميشد. در آغاز سال 88 مردم با حضور بىسابقهى خود انتخاباتى را ساماندهى كردند كه در تاريخ انقلاب ما - و البته در تاريخ طولانى كشور ما - سابقه نداشت و يك نقطهى برجسته و اوج به حساب مىآمد. در طول ماههاى بعد از انتخابات هم مردم در امتحانى بزرگ، در حركتى عظيم و سرنوشتساز، حضور خود، ارادهى خود، ايستادگى خود، عزم ملى خود و بصيرت خود را نشان دادند. تفسير كوتاهى كه از حوادث بعد از انتخابات در طول چند ماه ميشود ارائه كرد، عبارت از اين است كه دشمنان كشور و دشمنان نظام جمهورى اسلامى بعد از گذشت سى سال، همهى تلاش خود و توان خود و نيروهاى خود را متمركز كردهاند براى اينكه بتوانند اين انقلاب را از درون شكست بدهند. ملت در مقابل اين توطئهى بزرگ، اين حركت خصمانه، با آگاهى و بصيرت و عزم و ايستادگىِ بىنظيرى توانست دشمن را به شكست بكشاند. تجربهاى كه در اين هشت ماه بعد از انتخابات تا بيست و دوم بهمن بر اين ملت و بر اين كشور گذشت، تجربهاى پر از درس، پر از عبرت و حقيقتاً مايهى سربلندى ملت ايران است. در سال 88 ملت خوش درخشيد؛ مسئولين هم تلاشهاى ارزنده و بزرگى را انجام دادند. اين تلاشها در حد خود، تلاشهاى باارزشى است؛ موجب تقدير است. بر همهى ناظران منصف فرض است كه از اين تلاشها، از اين زحمات و كار و كوششى كه براى عمران و آبادانى و پيشرفت كشور در عرصههاى مختلف انجام گرفت، قدردانى كنند. در عرصهى علمى، در عرصهى صنعتى، در فعاليتهاى اجتماعى، در سياست خارجى، در بخشهاى مختلف، مسئولين كشور كارهاى بزرگى را انجام دادهاند. خداوند به همهى آنها اجر عنايت كند و توفيق پيشرفت مرحمت بفرمايد. آنچه كه از ملاحظهى وضعيت موجود كشور و ظرفيتهاى عظيمى كه در دل اين كشور و ملت بزرگ نهفته است، ميشود به دست آورد، اين است كه آنچه ما انجام دادهايم، آنچه مسئولين و مردم انجام دادهاند، در مقابل آنچه كه ظرفيت عظيم اين كشور براى پيشرفت و رسيدن به عدالت است، كار بزرگى نيست. بايد تلاشها را بيش از آنچه كه در گذشته انجام دادهايم، همه انجام بدهند و خود را موظف بدانند. در اين دعائى كه در آغاز هر سال، در هنگام تحويل، همه ميخوانيم، اين فِقره جالب توجه است كه ميفرمايد: «حوّل حالنا الى احسن الحال». نميفرمايد ما را به روز نيكى، حال نيكى برسان؛ به پروردگار عرض ميكند ما را به بهترين حالها، به بهترين روزها، به بهترين وضعيتها برسان. همت والاى انسان مسلمان همين است كه در همهى عرصهها به بهترينها دست پيدا كند. امسال براى اينكه ما بتوانيم آنچه را كه در اين دعاى شريف به ما تعليم داده شده است و وظيفهى ماست، انجام بدهيم، براى اينكه بتوانيم بر طبق اقتضائات كشور و ظرفيتهاى كشور حركت كنيم، احتياج داريم به اينكه همت خودمان را چند برابر كنيم؛ كار را متراكمتر و پرتلاشتر كنيم. من امسال را به عنوان سال «همت مضاعف و كار مضاعف» نامگذارى ميكنم. به اميد اينكه در بخشهاى مختلف، بخشهاى اقتصادى، بخشهاى فرهنگى، بخشهاى سياسى، بخشهاى عمرانى، بخشهاى اجتماعى، در همهى عرصهها، مسئولين كشور به همراه مردم عزيزمان بتوانند با گامهاى بلندتر، با همت بلندتر، با كار بيشتر و متراكمتر، راههاى نرفتهاى را بپيمايند و به هدفهاى بزرگ خود انشاءاللَّه نزديكتر شوند. ما به اين همت مضاعف نيازمنديم. كشور به اين كار مضاعف نيازمند است. بايد به خداى متعال توكل كنيم؛ از خداى متعال استمداد كنيم و بدانيم كه زمينه براى كار، زياد است. دشمنان، دشمن علم و ايمان جامعهى ما هستند. علم و ايمان را به صورت مضاعف در ميان خودمان بايد تقويت كنيم. انشاءاللَّه راهها هموار خواهد شد؛ موانع، كوچك خواهد شد و كمك الهى و نصرت الهى، ملت ما و كشور ما و مسئولين ما را همراه و زير سايهى خود خواهد داشت. والسّلام عليكم و رحمةاللَّه و بركاته
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم فروردین 1389ساعت 13:43  توسط حسین آقاجانی
|
گلها همه با اذن تو برخواستهاند/، از بهر ظهور تو خود آراستهاند
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 16:15  توسط حسین آقاجانی
|
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 16:6  توسط حسین آقاجانی
|
بــاز مـــی آیــــد بــــهـــار دلـنشین / بــاز بــلـبــل مــی شــود با گل قرین
بــاز صـــحــرا پـر شقایق می شود / بــاز روشــن قــلب عـاشق می شود فــصــل ســـرد از هــیــبت باد بـهار / مــی کــنـــد از پــیـش روی او فـرار ســفــره هــا بــا هـفت سین آراسته / بــا گـــل مـــهـــر و صــفـــا پیراسته بــر ســر سفره جـوان و خُرد و پیر / ســبزه و آئــیــنـه و مــاهـی و سـیر سـیـب و سـنـبـل در کـنـار یــاسـمـن / عطربــیــد مـِشک چــون مُشک خُتَن سرکه و سنجد، سماق و شمع و گل / عـــیـــد آمــد بـــا دف و ســاز و دُهُل ســال نــوتـحـویل و سال کهنه رفـت / هــم دل مــا تـازه شد هم شال و رخت یــا مــُقــلّب،قــلب مـــارا شـــاد کــن / یـــا مـــُدبّـــر خـــانــــه را آبـــاد کـــن یـــا مـــُحـــول ،اَحســــنُ الــّحالم نما / از بـــدیـــهــــا فـــارغُ الـــبـــالــم نـما ایـــن دل «جـــاویــد» را پـاک از ریـا / کُــن خــــدا ،ای قـــادر بـــی مــنـتــها
+ نوشته شده در جمعه بیست و هشتم اسفند 1388ساعت 16:2  توسط حسین آقاجانی
|
|